خرید بک لینک

اینقدر بی حوصله بودم و هستم که نتونستم یک پیام تبریک سال نو اینجا بذارم، البته نخواستم سال نویی همش غر بزنم...

کشف کردم وقتی حال خوشی ندارم عکسهایی که میگیرم مزخرف میشن. به خاطر همین هستش که حتی عکس هم نمیذارم... 

چند روز اول عید رو به مسافرت گذروندم، ابیانه، گلپایگان، خوانسار، اصفهان که از یه خروار عکسی که گرفتم شاید ده عکس اصولی و دلنشین بتونم ازشون جدا کنم... 

به درمانگر بعدی هم گفتم دیگه نمی خوام ادامه بدم (قبلی هم رها کرذم) تصمیم گرفتم تا یه مدتی به درمانگر و روانشناس مراجع نکنم، نه اینکه معتقد باشم نیاز ندارم، برعکس فکر می کنم. اما انگار آمادگی این فرایند رو ندارم... 

ارتباط با دیگران برام سخت بود سخت ترم شده... عصبی میشم، حوصله جواب دادن ندارم، که حرف نزدن و توضیح ندادنم ها باعث سوتفاهم هایی شده، تحمل دیگران برام سخت شده، در طی حرف زدن با دیگران حتی حرفهای روزمره تمام بدنم منقبض میشه، انگار توی شکمم یک مار میچرخه... 

برچسب: نویسنده: ماهان ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:44

صفحه بندی